تبليغاتX
مهر تابان
هر كس گفتمان آكادميك نمی داند، وارد نشود.

جواد مرا به بازی «برنامه ريزي در زندگي من» دعوت کرده من هم مجبورم که در بازی شرکت کنم! اما یک نکته را بگویم که این جا ثبت بشود دلایل جواد جالبه مجیدشر را دعوت کرده چون منظم ترين و با برنامه ترين وبلاگ نويسه یا هاجر را به خاطر این  که تحصيلات عاليه ی رشته ی آمار دارد و نوع نگاه او به مقوله برنامه ريزي بايد جالب باشد، دعوت کرده اما بنده را دعوت کرده "تنها" (این تنها خیلی مهمه!) "تنها به این دلیل که خيلي وقت است مطلبي ننوشتم!!!" یعنی در واقع من این دور و برها بین این نخبه های برنامه ریزی و نظم داشتم می تابیدم، بعد گفتند یه چی هم این بنویسه دور هم باشیم!

 ***

 گفتن این که برنامه ریزی من چه طور است مقداری سخته! خصوصا در گذشته نقطه ضعفم پرسیدن همین سوال بود فکر می کردم این سوال داره به حریم خصوصیم تجاوز میکنه بی ادبانه ترین پست وبلاگم هم یک موقعی در واکنش به چنین سوالی نوشته شد!

اما من هر روز وقتی را به اینترنت اختصاص می دهم بالاترین که رد خور ندارد سایتی که ما را به سایت های دیگر پیوند می زنه و البته تمرین دموکراسی؛ بلاگفا هم برای این که ببینم دوستان در چه حالند، همین طور الف و تابناک. فیس بوک هم که انصافا مهمه! توی هتریک هم به نظر بعضی ها دنبال کار عبثی هستم : یک تیم فوتبال مجازی دارم بازیکن می خریم، بازیکن می فروشیم، مربی میاریم، تیم ارنج می کنیم، و آخر هفته هم تیم بازی می کند و مثلا می بریم و ما مقداری خوش خوشانمان می شود!

فیلم هم می بینم، هفته ای یک فیلم خوب سینمایی می خرم (تا حالا همه اش خارجکی بوده)، می بینم و بعد هم توسط چند تا بچه ی عشق سینما... نقد می شود!

زبان انگلیسی هم جزو برنامه های ثابت هفته است و دختری که مثلا استاد ما ده، بیست تا نره خره هم پای ثابت سوژه ای و احیانا م.ت.ل.ک بوده!!!!

سر کلاس دانشگاه هم دو روز در هفته می روم دو تا درس بیشتر نمانده و استادش هم انصافا استاد و بزرگ و صاحب نامه اما اون هم سوژه ی تقریبا ثابتی ست اما این یکی نه برای متلک پرونی!!!

برنامه ی ثابتی هم هست که برویم اونجا ته اون بن بسته! (جواد خودش قضیه را می گیره!)

خوب! طبیعتا تمام این محافل دوستان خاص خودش را دارد که به فراخور حال، وقت ما را می گیرند مثلا اون دوستی که تا وعده ای 96 کیلومتر قدم نزنیم نمی شود و اگر من یا اون همدیگر را توی تاکسی نیاندازیم که برود معلوم نمی شود چند شبانه روز در حال قدم زدن می مانیم!

کار هم می روم که به دلیل بعد مسافت با خان دایی محترم گپ می زنیم.

لذت ماشین سواری هم هست اصولا از سرعت بالای اصولی و فرارهای اصولی از شلوغی ها لذت می برم؛ از ترافیک شدید که تمام روزنه ها بسته است و جز با دیوانه بازی نمی شود در رفت، خوشم نمیآد ولی اگر شلوغی شهر به قاعده باشد گاز دادن و لایی کشیدن اصولی حال می دهد خصوصا وقتی یک ویراژ دهنده ی غیراصولی را جا بگذاری.

فعلا روی پروژه هم کار می کنم گرچه یک روزه که روی هواست و بعد از چندماه معلوم نیست باشه یا نباشه

و ...

و برنامه های مگویی که هر کسی از جمله جواد دارند که فارغ از بیلان کاری و زبان انگلیسی و آنالیز شجریان و... برای انبساط خاطر انجام می دهیم.

خب! این ها برنامه ریزی بود یا روزمرگی ها؟! ... اما دوست دارم مقداری دست خوش تغییر بشود وقتم پره و وقت هایی فکر می کنم آب در هاون کوبیدن است که اون بحثی ست جدا در هر صورت یکی از خواسته های قلبی من این ست که دوباره به کارهای نقاشی برگردم و وارد برنامه های من بشود حتی اگر لازم باشد برای مدتی تمام برنامه های دیگر تعطیل شوند و ... مشکلات تحصیلی (تحمیلی) فعلی تمام هم شود و بتوانم به کارهای مهم تری برسم.

همه را که جواد دعوت کرده! من هم امان الله خان را دعوت می کنم گرچه این روزها در فعالیته، اساسا از این چیزها نمی نویسه و ... می دونم که اجابت نمی کنه!


+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 20:16  توسط درويش  |