تبليغاتX
مهر تابان
هر كس گفتمان آكادميك نمی داند، وارد نشود.

 

دیشب چشممان به جمال جواد اسفندگان روشن شد. چون اولین دوست وبلاگی بود که دیدمش قرار گذاشتیم من یک یادگاری این جا بنویسم گرچه توی آن چندساعت هرچه سوژه و عکس جمع و جور کرده بودم، عملا بی استفاده ماند : می گویند شیخ کروبی در قسمت هایی از مصاحبه هایش با آن فصاحت و بلاهت ل.ری اش در حالی که عصب می زند به مصاحبه کننده می گوید : "اون واکمنتو خاموش تا بگم" و یک چیزهایی می گوید و اکیدا سفارش می کند که این ها را ننویسی ها! شیخ جواد هم از این نظر بی شباهت به شیخ کروبی نبود با این تفاوت که چندباری توی دل و بال ما را هم گشت ... یعنی کروبی تر از کروبی!!!

اما به یادبود اولین دیدار و برای کسانی که احیانا مولانا جواد را ندیده اند :

آن عاشق آیس پک، آن خورنده ی ایستک، آن کشنده ی قلیان که بود مثل نی قلیان*، اما قدش بود بین من و امان، آن دهنده ی دود از سوراخ دماغ، آن حمال مثنوی در کیفش، آن دارنده ی عینک ته استکانی بر چشمش** عاشق بد فرم خاتمی بود و کمیتش لنگ بود و خلاصه از عجایب روزگار بود و رفیق فابریکش نیما بود و ...

خلاصه بسی فیض بردیم!

  

*از پشت تلفن فکر می کردیم برعکسش باشد او هم فکر می کرد ما بلوند هستیم اما ما هم برعکس درآمدیم

**این را برای جور شدن متن گفتم


+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 22:42  توسط درويش  |