ضمنا خلخالی در کتاب خاطراتش گفته که از بین کسانی که اعدام کرده، تحت تاثیر "سپهبد بیدآبادی" (فرماندار نظامی تبریز) قرار گرفته چرا که تا آخر محکم ایستاد و گفت یک وقت ما می کشتیم حالا نوبت شماست! (متاسفانه هر چه گشتم نتوانستم دقیقا گفته ی خلخالی را در کتابش پیدا کنم)
تصویر پایین، مهدی رحیمی را در زمان بازجویی نشان می دهد قیافه ی افرادی که به حرف های او گوش می کنند، جالب است همه بهت زده و متعجب او را نگاه می کنند؛ او به عنوان یک زندانی، انگار دیگران را غافلگیر کرده : چهره ی هاشم صباغیان (مرد ریش پروفسوری) و خصوصا دو معمم سمت چپ تصویر و معاون رحیمی که کنارش نشسته و البته چهره ی رحیمی که انگار دارد خدا را شکر می کند :

تصاویری از زنان انقلابی :


درست که بخشی از خانم های انقلابی دوست داشتند برای همیشه چادر را انتخاب کنند اما در کنار عکس ها این هم خالی از لطف نیست : یکی از خانم های مبارز، همان روزها گفته بود : از چادر تا زمانی که شاه سقوط نکرده است به عنوان "سمبل" مبارزه استفاده خواهدکرد و بعد از رفتن شاه فضایی آزاد به وجود می آید.
و ... ضمنا صفحه ی اول روزنامه ی اطلاعات روزهای انقلاب، علاوه بر تیتر اصلی به سایر تیترها هم توجه کنید مثل گفته ی دادستان انقلاب که گفته مزاحمان خانم های بی حجاب ضد انقلابند و یا به آمار کشته ها :

تصویری از نقش جهان اصفهان بعد از پیروزی انقلاب (عکس آیت الله در گوشه ی سمت راست بالا) :


گویا این خانم که دور گردانده می شود از مستخدمین شاه بوده راست و دروغش گردن منبع خبر!

ایشون هم گویا ساواکی بوده



آن چیزی که توی این دو عکس توجهم را جلب کرد، نگاه رضایت مندانه و غرورآفرین مردم انقلابی ایران نسبت به وقایع انقلاب از جمله کشت و کشتارها بود که به خصوص در عکس اول در چهره ی نوجوان سمت چپی تجسم یافته. کشتن افراد مرتبط با رژیم شاه، نابودی تمام مشکلات ملت تلقی می شد قفسی ساخته بودند تا شاه و فرح و احتمالا خانواده ی سلطنتی را در آن بیاندازند و بین مردم بگردانند اگر آقای خلخالی دستش به چنان کاری رسیده بود، صحنه هایی به مراتب ناب تر از این عکس ها، روحیه ی انقلابی را به ثبت رسانده بود!

ضمنا این عکسی ست که در زمان نخست وزیری هویدا گرفته شده، هویدا از هلیکوپتر نیروی هوایی پیاده می شود و یک نفر هم از عقب هلیکوپتر، بدو بدو عصا و پیپ او را می آورد تا مبادا لحظه ای بدون عصا و پیپ باشد!

امشب، ملتی لرزه ای که بر اندام بعضی ها از ترس اس. ام. اس. هایی که هرگز به مقصد نرسید را از شبکه ی سوم سیما دید.
و برگی که امشب با صدایی که از خشم می لرزید، امیرحاج رضایی زمین زد همان سخنی بود که خاتمی تابستان 76 در مجلس و در آغاز راه اصلاحات زده بود : اندیشه در برابر اندیشه، جرم در برابر قانون.
ما هنوز آغاز همان راهیم...
پی نوشت : امشب، محمد صالح علا برنامه ی دو قدم مانده به صبح را به عادل فردوسی پور تقدیم کرد.





