تبليغاتX
مهر تابان
هر كس گفتمان آكادميك نمی داند، وارد نشود.

بعضی از امرای ارتش رژیم سابق که زمانی ادعا می کردند فدایی پادشاه هستند در دادگاه انقلاب به غلط کردن افتادند و هرچه توانستند به شاه و پدرش فحش دادند! اما سپهبدمهدی رحیمی (فرماندار نظامی تهران) یکی از معدود ژنرال های شاه بود که تا زمان تیرباران نام شاه را با احترام به زبان آورد و تا آخر فدایی پبشوایش ماند. پدرم می گوید حتی رهبر انقلاب هم تلویحا از روحیه ی رحیمی تجلیل کرد.

ضمنا خلخالی در کتاب خاطراتش گفته که از بین کسانی که اعدام کرده، تحت تاثیر "سپهبد بیدآبادی" (فرماندار نظامی تبریز) قرار گرفته چرا که تا آخر محکم ایستاد و گفت یک وقت ما می کشتیم حالا نوبت شماست! (متاسفانه هر چه گشتم نتوانستم دقیقا گفته ی خلخالی را در کتابش پیدا کنم)   

 

تصویر پایین، مهدی رحیمی را در زمان بازجویی نشان می دهد قیافه ی افرادی که به حرف های او گوش می کنند، جالب است همه بهت زده و متعجب او را نگاه می کنند؛ او به عنوان یک زندانی، انگار دیگران را غافلگیر کرده : چهره ی هاشم صباغیان (مرد ریش پروفسوری) و خصوصا دو معمم سمت چپ تصویر و معاون رحیمی که کنارش نشسته و البته چهره ی رحیمی که انگار دارد خدا را شکر می کند :  

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 17:29  توسط درويش  | 
 

تصاویری از زنان انقلابی :

 

درست که بخشی از خانم های انقلابی دوست داشتند برای همیشه چادر را انتخاب کنند اما در کنار عکس ها این هم خالی از لطف نیست : یکی از خانم های مبارز، همان روزها گفته بود : از چادر تا زمانی که شاه سقوط نکرده است به عنوان "سمبل" مبارزه استفاده خواهدکرد و بعد از رفتن شاه فضایی آزاد به وجود می آید. 

و ... ضمنا صفحه ی اول روزنامه ی اطلاعات روزهای انقلاب، علاوه بر تیتر اصلی به سایر تیترها هم توجه کنید مثل گفته ی دادستان انقلاب که گفته مزاحمان خانم های بی حجاب ضد انقلابند و یا به آمار کشته ها :

 

تصویری از نقش جهان اصفهان بعد از پیروزی انقلاب (عکس آیت الله در گوشه ی سمت راست بالا) :


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 17:35  توسط درويش  | 

گویا این خانم که دور گردانده می شود از مستخدمین شاه بوده راست و دروغش گردن منبع خبر!

 

ایشون هم گویا ساواکی بوده


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 16:55  توسط درويش  | 
قرار گذاشته بودم از دو روز پیش، چند روزی و هر روز، این جا لااقل یک عکس مرتبط با انقلاب بگذارم به خاطر بیماری از امروز و با عکس های امیرعباس هویدا شروع می کنیم.

آن چیزی که توی این دو عکس توجهم را جلب کرد، نگاه رضایت مندانه و غرورآفرین مردم انقلابی ایران نسبت به وقایع انقلاب از جمله کشت و کشتارها بود که به خصوص در عکس اول در چهره ی نوجوان سمت چپی تجسم یافته. کشتن افراد مرتبط با رژیم شاه، نابودی تمام مشکلات ملت تلقی می شد قفسی ساخته بودند تا شاه و فرح و احتمالا خانواده ی سلطنتی را در آن بیاندازند و بین مردم بگردانند اگر آقای خلخالی دستش به چنان کاری رسیده بود، صحنه هایی به مراتب ناب تر از این عکس ها، روحیه ی انقلابی را به ثبت رسانده بود!

 

    

ضمنا این عکسی ست که در زمان نخست وزیری هویدا گرفته شده، هویدا از هلیکوپتر نیروی هوایی پیاده می شود و یک نفر هم از عقب هلیکوپتر، بدو بدو عصا و پیپ او را می آورد تا مبادا لحظه ای بدون عصا و پیپ باشد!


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 16:54  توسط درويش  | 
یکی از عزیزان زیر پست قبلی برایم نوشته بودند : بر ا نداز نر م! ایشون به شوخی گفته بود اما خالی از شوخی بر اندا زنرم اون علی آبادی و آخوندی ِ جو جه بسیجی و سردار سه نقطه هستند که یک برنامه ی محبوب که ده سال ست دارد کارش را می کند این طور انگولک می کنند (فردوسی پور با اون صورت اصلاح نکرده که به زحمت توی دوربین نگاه می کرد به عنوان سند ثبت شد) اصلا به چه حقی به خاطر فوتبال، پای نظام و خون شهدا و امام زمان را وسط می کشند مگر کشور و نظام ارث پدرشان ست؟

امشب، ملتی لرزه ای که بر اندام بعضی ها از ترس اس. ام. اس. هایی که هرگز به مقصد نرسید را از شبکه ی سوم سیما دید.

و برگی که امشب با صدایی که از خشم می لرزید، امیرحاج رضایی زمین زد همان سخنی بود که خاتمی تابستان 76 در مجلس و در آغاز راه اصلاحات زده بود : اندیشه در برابر اندیشه، جرم در برابر قانون.

ما هنوز آغاز همان راهیم...

پی نوشت : امشب، محمد صالح علا برنامه ی دو قدم مانده به صبح را به عادل فردوسی پور تقدیم کرد.


+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 2:46  توسط درويش  |