تبليغاتX
مهر تابان
هر كس گفتمان آكادميك نمی داند، وارد نشود.

امروز، تیم ایران،کره ی شمالی را برد، من بازی رو ندیدم.

توی خیابان سپه همیشه یک دستفروش نابینا که فکر کنم کور مادرزاد باشه مشغوله، امروز رادیوشو روشن کرده بود و داشت بازی رو گوش می کرد برام جالب بود که چه طوری از فوتبال لذت می بره! شاید فوتبال برایش مهم نبوده و عرق ملی باعث شده بازی را دنبال کنه؛ ملت ایران با تمام بدی هایی که داره لااقل هویت یک ملت رو داره (و این کم چیزی نیست) چون قرن هاست که ملت بوده ... سریدار افغانیمون هم داشت بازی رو می دید! مدرسه که می رفتم یک بچه افغانی توی کلاسمون بود که حق نداشت در مورد تیم ملی یا استقلال پرسپولیس اظهار نظر کنه اما دزدکی پرسپولیسی بود! 

دوشنبه شب علی دایی مهمان "نود" بود برخلاف همیشه اخلاقش خوب بود شاید برای اولین بار بود که با حرف هاش حال کردم با این که صبح زود باید بیدار می شدم اما تا آخر مصاحبه کشیده شدم. یادمه همیشه فکر می کردم اگر جای سرمربی تیم ملی بودم فقط بازیکنانی رو دعوت می کردم که عاشق پیراهن ملی باشند و دایی اون شب با تمام سلول هایش از عشق به ایران گفت او سر یک موضوع حیثیتی ِ ناموسی از علی کریمی ناراحت شده بود : کریمی به تیم ملی بی احترامی کرده. شروع مصاحبه با پخش صحنه های بازی ایران و بحرین سال 1373 شروع شد همان بازی که دایی این قدر توی زمین ماند که نزدیک بود بمیرد و بعدش سه هفته بیمارستان خوابید و ساعت ها (یا حتی یک روز کامل درست یادم نیست) زیر عمل بود... مقدمه چینی به متن مصاحبه خیلی می آمد!

یک نکته ی دیگه هم که لااقل برای من جالب بود این بود که دایی می گفت : من یک بازیکن متوسط بودم، کریمی بهتر از منه اما من عاشق ایران و تیم ملی بودم که علی دایی شدم. این حرفیه که هیچ فوتبالی ای نمی زند از بازیکن گل کوچیک ِ کوچه تا حرفه ای ها هیچ کدام، هیچ وقت حاضر نمی شوند بگویند فلانی بهتر از منه یا مثلا من عالی ِ عالی نبودم! اما اعتراف کسی مثل دایی جالب بود؛ البته بی راه هم نمی گوید دایی از نظر فنی همیشه بالای متوسط نبود اما همیشه پرتلاش بود مثل بازی ایران – کویت (رده بندی جام ملت های 96) که با سر شکسته چنان شیرجه ای سمت توپ رفت که کمرش نود درجه از پشت تا شد! یا همون بازی با بحرین سال 73؛ و باز هم درست گفت که اگر تیم ملی نبود، علی دایی نمی شد جالبه که او رکورد دار گل های ملی تاریخ فوتبال جهان هست اما هیچ وقت آقای گل هیچ لیگی نشد! به هر حال شخصیت آهنی دایی فوق العاده است گرچه به جادو و جمبل معتقده و از همان زمان که مربی سایپا بود، می رفت قم تا آیت الله بهجت براش ورد و دعا بنویسه! البته از این مربی ها توی دنیا زیادند یادمه چزاره مالدینی (سرمربی وقت ایتالیا) هروقت تیمش ضربه ی آزاد می زد حتما می رفت جلوی تماشاگرا می ایستاد تا بدبیاری نیارند!

پی نوشت : یک وقتی دوستی بهم گفت باید احساس کنی که نیاز به نوشتن داری و حرفی برای گفتن وگرنه دو روز بعدش همین آدم تنبل فعلی خواهی بود! راست میگه ها! گرچه من از اساس احساس می کنم حرفی برای گفتن ندارم و اساسا کم حرفم!

با ربط : سرباز وظیفه ای كه بر اثر پرتاب مواد محترقه در حاشیه بازی پارسال تیم های فوتبال پیروزی و سپاهان در اصفهان از ناحیه دو چشم آسیب دیده بود با تلاش پزشكان بینایی یك چشمش را به دست آورد.

ضمنا : بین پاراگراف همه ی وبلاگ های بلاگفا این قدر فاصله می افته؟ 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 0:9  توسط درويش  |