خب! یه جورایی این هم یه بازی وبلاگی دیگه است گرچه کسی برای رفیقش دعوتنامه نمی فرستد اما انگار قراره همه یک جورایی وارد این بازی بشوند : "انتخابات ریاست جمهوری آینده یا خاتمی بیاد یا نیاد!!!"
هر وقت انتخابات توی ایران برگزار می شه اول از همه یاد دو تا موضوع می افتم که شاید چندان هم با ربط نباشه : 1- موج 2- یه چیزی که باید ادا بشود یا نشود مثل به جا آوردن یک سری رسم و رسوم که بعضی هم دوست ندارند انجام بدهند یعنی چیزی در همین حد و نه بالاتر!
مورد دوم را فکر کنم ناخواسته گفتم! اما موج! وقتی موج توی جامعه ای بوجود می آید یک عده ای سوار موج می شوند و عده ای زیر موج می مانند، در حال خفه شدن که مترصد فرصتی اند تا پدر موج سواران را درآرند! شروع می کنند به عربده کشی و کتک زدن و جنگ روانی راه انداختن؛ عین دوره ی خاتمی که کفن پوشان آماده بودند، یکی از مقامات اصلاح طلب یا نشریات حرفی بزنه، این ها بریزند توی خیابان یا اجتماعات را به هم بزنند و وزیرکشور و ارشاد و را کتک بزنند و ... جو را آگاهانه ملتهب کنند. ملتهب شدن جو دو تا پیامد اساسی داره : یکی این که توده ها - خصوصا عوام الناس ایرانی که هنوز نیازهای اولیه اش برآورده نشده و توی خورد و خوراکش مانده و کسی نبوده که برایش این مسائل رو حل کنه-، به خاطر جو ملتهب سیاسی که توی سر و کله زدن های سیاسیون خیلی به چشم میآد، از اوضاع "رویگردان" می شود و نتیجتا "شعارهای پوپولستی برای بهبود معیشت" در رو پیدا می کند! ملت مثل پاندول ساعت این طرف و آن طرف می رود از خاتمی رویگردان می شه و توی بغل احمدی نژاد می افته به عبارتی دستاورد موج سواری اصلاح طلبان، احمدی نژاد می شود! (هیچ هم عجیب نیست) در چنین شرایطی (یعنی موج سواری) جامعه هیچ وقت متعادل نمی شود.
پیامد دوم موج سواری در یک جمله "تقلیل پیدا کردن فضاست"؛ من فکر می کنم در شرایط تثبیت ست که انسان می تواند به افکارش سر و سامانی دهد یعنی هر چه قدر تنش بیش تر باشد تئوری ها تقلیل یافته تر و آبکی تر می شود. مطمئنا نشریاتی مثل "شهروندامروز" و "کیان" مربوط به زمان تثبیت اند. در زمان برخاستن "امواج" هم حداکثر "پیام امروز!" و اگر موج بزرگ تر باشد، چرندیاتی مثل تهران مصور سال های 57 و 58 سر دست ها می رود! اصلا بعضی روشنفکران، جو گیر می شوند و مجبور می شوند گاهی دروغ سر هم کنند و تحویل مردم ِ موجی بدهند مثل مرحوم دکترشریعتی! در یک کلام هر چه قدر موج بزرگ تر باشد، "آنرمال ها" بیش تر میدان پیدا می کنند.
با این اوصاف دو حالت وجود داره : یکی این که بگوییم موجی که خاستگاه و پایگاه محکمی ندارد، فایده ای هم ندارد پس برویم دنبال تثبیت فضا و رییس جمهوری که فرد روشنی باشد و افراد موجهی اطرافش باشند و با آمدنش بشود به تولید فکر و فلسفه و کار تشکیلاتی در شرایط ِ تثبیت، امیدوار شد در این حالت یک نفر اصولگرای موجه می تواند انتخاب بشود؛ توجه داشته باشیم که مشکل ما در درجه ی اول این نیست که یک اصولگرا رییس جمهور ست بلکه مشکل این ست که احمدی نژاد رییس جمهورست وگرنه کسی مثل "عمادافروغ" هم اصولگراست ولایتی هم شاید بد نباشد! یا به احتمال زیاد در این مورد بهترست (یا به عبارتی بد است چون انتخاب هم چنان بین بد و بدتر و بدترین است!) که کروبی را قبول کنیم!
حالت دوم : بگوییم دنبال ِ موج بدون پایگاه (یا همین پایگاهی که در اقلیت جامعه دارد) می رویم چون یک فرصت ست این جا هم باید رییس جمهوری باشد که روحیه ی رهبری جنبش (یا همون موج) را داشته باشد و {...} (بخونید جیگر) داشته باشد که بتواند با گستاخی تحسین برانگیز، موجی که به هرحال هزینه دارد را به نتیجه ی موجهی برساند که این مورد، عبدالله نوری ست؛ ارزش هم دارد که برایش کمپین راه بیاندازند گرچه هر ایرانی فعلا باید فکر ریاست جمهوری نوری را سرش بیرون کند!
و اما ... هنوز جنبش منسجمی تشکیل نشده که بتوان برنامه ی درست و حسابی داد و هنوز فکر و فلسفه ی کافی تولید نشده پس راه انداختن کمپین برای آمدن خاتمی بر این اساس ست که : 1- او بهتر از احمدی نژاد بوده 2- شعرها و تعبیرات احساسی طرفدارن؛ چون پشت این کمپین، جنبش منسجم و رسیده ای نیست پس اندیشه ی نابی هم نیست، برنامه ی مشخصی هم نیست پس کمپین ها و اشعار و تعبیرات ِ "سانتی مانتال"، همه اش پوپولیستی خواهدبود (و هست)، این طوری نهایتا خاتمی دوباره در شمایل یک قهرمان میآد در حالی که قرار نیست او کار خاصی بکند او حداکثر در حد دوره ی گذشته است با کمی تا قسمتی ماله کشیدن! (توجه! جمله ی معترضه : هر وقت به این جای بحث می رسم یاد این گفته ی "محسن کدیور" هم می افتم که گفته بود : زمانی در خیابان، ما را می زدند و الآن با قانون فتیله پیچ می کنند یا به عبارت دیگر با ظاهر قانونی عمل می کنند؛ آن وقت ما می گوییم که موفقیت است ... آیا 8 سال زحمت کشیدیم که به همین جا برسیم؟!!!) در صورتی که هر پیروزی باید در نتیجه ی رقابت مسالمت آمیز احزاب اتفاق بیافتد و نه با آرای هفتاد، هشتاد درصدی فهرمانان البته انگار در ایران قرار نیست چنین چیزی اتفاق بیافتد.
اما بنده از همین حالا می دانم که 22 خرداد سال آینده رای می دهم اما به احتمال بسیار زیاد از روی اکراه و اجبار :
اگر خاتمی باشد و احمدی نژاد به خاتمی
اگر کروبی باشد و احمدی نژاد به کروبی
اگر نوری باشد و خاتمی به نوری (در واقع این از اون گزاره های خردستیزه!!! کاندیداتوری نوری را می گم)
اگر احمدی نژاد باشد و یکی بدتر از احمدی نژاد به احمدی نژاد رای می دهم.

آقامجید باعث شد بعد از مدت ها بنویسم. مثل این که این کار در راستای یک حرکت جمعیه من هم در پایان همین نوشته یک نفر را به این جمع دعوت می کنم!
اما در مورد "اون دنیا" ... من فکر می کنم منطقی ترین دلیلی که باعث می شود به اون دنیا اعتقاد داشته باشیم به دلیل "تامین بهداشت روانمان" است. حضرات فلاسفه می گویند ورودی های ذهن سه دسته هستند : - خردپذیر(Rational) - خردستیز(Anti Rational) - خردگریز(Irrational)
اگر گزاره ای بر ذهن و ضمیر انسان وارد شد و شما توانستید با تفكر و معلوماتتون درستی آن را اثبات كنید، این گزاره خردپذیر خواهد بود که می پذیریدش! اما اگر بعد از بررسی عقلانی یك گزاره، به این نتیجه رسیدید كه می توانید نادرستی آن را اثبات كنید با گزاره ای خردستیز روبه رو هستید که نمی پذیریدش! اما اگر بعد از مراجعه به عقل، متوجه شدید كه نه توان اثبات درستی یك گزاره را دارید و نه توان اثبات نادرستی اون را به این گزاره خردگریز می گوییم که کار را پیچیده تر می کنه چون از هیچ طرف نمی تونیم اثبات کنیم! این جا باید طوری فکر کنیم تا "بهداشت روانیمون" تامین بشه :
"انسان از آرامش، بیش تر از اضطراب و تشویش، از امید بیش تر از ناامیدی، از رضایت باطن بیش تر از نزاع با خود و از معنا یافتگی زندگی، بیش تر از بی معنایی آن لذت می برد." این ها مواردی هستند که بهداشت روانی را به وجود می آورند. انسان با امید می تونه از سلامت روان برخوردار شود و با استرس های زندگی مدارا کند. تاکید دین روی دنیا و آخرت نمونه ای ست برای فطری بودن دین، گویی از اول اندیشیده شده که چه چیزی بهداشت روانی ما را تامین می کنه.
اما یک نکته ی کلیشه ای هم هست : همون طورکه دست و پا در دوران جنینی به درد آدم نمی خوره توی این دنیا هم انسان، ابعادی داره که بالقوه است و بعدا بالفعل می شود یعنی : اگر در دوران جنینی یک سری مراقبت های پزشکی و مثلا آزمایشات قبل از تلقیح(!!!) انجام نشه باعث میشه بچه ای که به دنیا میاد ناقص باشه در این حالت کسی پدر و مادر و بچه رو به حبس ابد محکوم نمی کنه یا مثلا قیر داغ توی حلقشون نمی ریزه تا شکنجه یا مجازات بشوند بلکه به خاطر تکامل پیدا نکردن اعضایی که در این دنیا به کار میآیند - و باید تکامل پیدا می کردند-، برخورداری اون انسان (بچه) از این دنیا کم تره؛ به نظرم یک همچین حالتی در اون دنیا هم هست و نه این که برای مثلا هشتاد، نودسال عمر کردن (که همه ی لحظاتش هم گناه آلود نبوده) میلیاردها سال سرب داغ توی حلقوم انسان کنند!
و اما دعوت : امان الله خان! یالا! دعوتی که در این مورد بنویسی!





