تبليغاتX
مهر تابان
هر كس گفتمان آكادميك نمی داند، وارد نشود.

 

با موزیک روسی آشنا نبودم اما این اواخر به لطف شبکه ی “Music box Russiaگاهی موزیک روسی گوش می دهم. موسیقی شان را می پسندم. کلیپ های قشنگی هم می سازند که ایده های خلاقانه ای پشتش هست با زیبایی بصری، کلا خوش ساختند فکر کنم نباید با سینمای پر قدرت روسیه چندان بی ربط باشد.

 

برنامه ای از رادیو زمانه پخش شد در مورد یک ترانه ی قدیمی روس به نام روزگار خوب آن روزها که در طول هفتاد و هشت سال چندین ورژن از رویش ساخته شد و در طول این زمان به یک ترانه ی جهانی تبدیل شد ترانه ای که در زمان انقلاب 1917 یک ترانه ی انقلابی محبوب بود، بعدها آهنگ اعتراض و شکایت روشنفکران و جوانان شوروی از میان دیوارهای آهنین شد و سپس ترانه ی محبوب جوانان دهه ی شصتی اروپا که انقلابی بودند و بالاخره ورژنی برای جوانان دهه ی نود.

 

توی این دو روزه بارها این برنامه را گوش دادم لینک را این پایین می گذارم هم متن برنامه ای که شهزاده سمرقندی با لهجه ی افغانی اجرا کرده داخلش هست و هم لینک دانلود فایل صوتی برنامه که تکه هایی از ورژن های مختلف ترانه ی محلی "روزگار خوب آن روزها" را دارد. برای من، دانلود فایل صوتی بیست دقیقه ای طول کشید.   

 

این جا کلیک کنید :  آن روزهای به یاد ماندنی


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 19:50  توسط درويش  | 

رقابت بین باراک اوباما و هیلاری کلینتون هم چنان داغه جالبه که دو هم حزبی این طور با هم مبازره می کنند و لااقل برای ما ایرانی ها جالب تره که چرا با این وضع مبارزاتی درون حزبی، هیچ انشعابی از این دو حزب به وجود نیآمده یا حزب دیگری مشابه این دو حزب در امریکا وجود نداره؛ البته در امریکا احزاب دیگری هم هستند اما در چنین جایگاهی نیستند.

اول بریم سراغ احزاب امریکا : "ساختار" هر دو حزب امریکا به شکلی هستند که می شود گفت در واقع چندین حزبند : مثلا شاخه های حزب دموکرات (در مورد جمهوری خواه هم همین طوراست، فرقی نداره) در هر ایالت امریکا یک استقلال نسبی دارند مثلا پیش آمده که حتی بعضی مواضع ِ حزب ِ دموکرات ِ فلان ایالت، مثل مواضع حزب رقیب بوده اما در نهایت این "کنوانسیون ملی هر حزب" هست که بین شاخه ها در مواقع لزوم هماهنگی به وجود میآره و مثلا در انتخابات ریاست جمهوری، باعث می شه که تمام زیر مجموعه های حزب از یک نفر حمایت کنند؛ به همین خاطرست که می گویند نظام حزبی امریکا در حقیقت "پنجاه حزبی" است.

در هر حزب، جناح های مختلفی هم هست مثل : محافظه کاران سنتی، لیبرال، مسیحیان راست گرا، جناح میانه (در حزب جمهری خواه) و سوسیال دموکرات چپ، لیرال سنتی، لیبرال میانه رو و راست میانه رو، محافظه کار (در حزب دموکرات) که هرکدام با هم اختلافاتی دارند و حتی باعث شده در مجلس سنا، سناتورهای یک حزب رای های مختلفی بدهند یا بر سر موضوعی با حتی رقیب ائتلاف کنند؛ مثلا سناتور هیلاری به جنگ عراق رای مثبت داد اما اوباما رای منفی داد!

نظر دیگری هم هست که می گویند امریکا چهارحزبی است چون همیشه در آن حزبی که حاکم بوده - مثلا جمهوری خواه-  یک جناح، حامی رییس جمهور است که روی مسائل بین المللی فوکوس می کند و یک جناح حامی کنگره که روی مسائل محلی تمرکز می کند و بعضا با رقیب هم ائتلاف می کنند که این دو جناح در دو حزب جمعا می شود چهارتا.

 البته توجه داشته باشیم که فعالیت مهم و حیاتی احزاب در زمان انتخاب رییس جمهور جدیدست و در مواقع دیگر وضعیت دو قطبی وجود ندارد.

ساختار احزاب یک طرف از طرف دیگر احزاب – و جامعه- امریکا روی ایدئولوژی تمرکز نکرده اند البته نه به طور صد در صد بلکه مثل جوامع دیگر آن چنان در چارچوب ایدئولوژی نبوده اند و نقش ایدئولوژی، خیلی کم رنگ بوده : مهاجرینی که از اروپا به امریکا آمدند و شالوده ی اجتماعی امریکا و احزاب امریکا را تشکیل دادند، افرادی بودند که فضای ایدئولوژیک اروپا را تجربه کرده بودند و حتی یکی از دلایل مهاجرتشان به خاطر مشکلاتی بود که با فضای ایدئولوژيک داشتند پس قطعا تمایلی هم نداشتند جامعه ی جدیدشان هم ایدئولوژیک بشود.

نکته ی مهم تکثرگرایی یا پلورالیسمی ست که در امریکا جاافتاده یعنی این تکثرگرایی تا آن جایی هست که پذیرفته اند که می توانند در یک حزب باشند اما مخالف هم باشند ولی در نهایت به یک کاندیدا برسند یا حتی به کاندیدای رقیب رای بدهند اما باز هم با هم در یک حزب بمانند! حزب دموکرات حدود هفتاد و دو میلیون نفر عضو داره و حزب جمهوری خواه حدودا چهل و دو میلیون نفر (کل جمعیت امریکا تا چند وقت پیش بالای 290 میلیون نفر بود) یعنی اگر پلورالیسم نبود، اگر امریکا کشور ایدئولوژیک بود، همیشه دموکرات ها برنده می شدند و ضمنا ناگزیر می شدند خیلی بیش تر از دو حزب داشته باشند.  نظام طبقاتی اشرافی مثل انگلستان نیز از اول در امریکا نبود و اصولا در امریکا چارچوب هایی که در جوامع قدیمی هست به وجود نیامد.

برای انتخاب رییس جمهور سنتی بوده که رییس جمهور سفیدپوست، انگلوساکسون و پروتستان باشد اما در چارچوب این سنت هم نماندند و نخواهند ماند همان طورکه جان کندی کاتولیک را انتخاب کردند.

پی نوشت ۱: متاسفانه از پی نوشت پست قبل بد برداشت شد چون پی نوشت بود و مطلب اصلی نبود زیاد جدیش نگرفتم و در نتیجه باعث چنین سوء تفاهمی شد منظور من بدون هیچ دید منفی یک سری صفات زنانه بود که الآن اصلا در موردش حرف نمی زنم اما امیدوارم بعدا مفصل ازش بنویسم.

پی نوشت ۲ : اصلا بروید فیلم الکساندرا را ببینید و باهاش حال کنید که این قدر به خانمها حال داده!     

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:3  توسط درويش  | 

 

"امیررضا خادم" (نماینده ی تهران) در وبلاگش بخشی از شایعاتی که پشت آدم های مشهور گفته می شود را نوشته. شایعاتی که در ایران بیش تر حول و حوش مال و منال و درآمدها می چرخد و علتش هم این ست که در ایران کسی نسبت به سرمایه داری حس خوبی ندارد یعنی سرمایه داری مساوی ست با حرام خوری و پدرسوخته بازی. به همین خاطر در ایران هرکسی را می خواهند خراب کنند یکی از روش ها این است که بگویند طرف میلیاردها تومان ثروت دارد یا مشغول ساخت وساز ست اما نکته ی مهم که امیرخادم هم بهش اشاره کرده این ست که چرا تمکن مالی باید آن قدر مذموم، ناصواب و حتی منکر شده باشد که برای خراب کردن دیگران شایعاتی این شکلی را طرح کنند و حتی رفاقت با یک نفر که فعالیتی اقتصادی کرده باعث بد نامی افراد بشود.

در همین کشور ترکیه که همیشه بغل دستی مان بوده، نخست وزیر (رجب طیب اردوغان) یکی از سرمایه داران بزرگ ست و یک کارخانه ی مواد غذایی را اداره می کرده (و احتمالا هنوز هم مشغوله) و اتفاقا یکی از دلایل محبوبیتش و موفقیتش در بین ملت ترکیه همین فعالیتش بوده چون مردم معتقدند کسی که توانسته برنامه ی موفق اقتصادی برای خودش داشته باشد و عُرضه ی اداره کردن یک واحد بزرگ تولیدی داشته باشد پس می تواند در نخست وزیری ترکیه هم موفق باشد.

البته توده ی مردم ایران علت این عیب نیستند بلکه علت، بیش تر ِ ثروتمندان بزرگ ایرانند که از راه های مافیایی و غیرشفاف گذشتند و هم چنین اقتصاد خرابی که واسطه گری و تجارت را ناخواسته به دلالی و دشمن تولید تبدیل می کند!

هر سال لیستی از ثروتمندترین افراد دنیا منتشر می شود که توی این لیست از نفر اول گرفته تا پایینی، مقدار دارایی، درآمد ِ ماهیانه، منابع درآمد ووو مشخصه و هم چنین راهی که سرمایه دارها طی کردند تا به این جا رسیدند (البته نقاط تاریکی هم ممکنه باشه و هیچ چیز مطلق نیست ولی از نظر شفافیت قابل مقایسه با ایران نیست) مثلا "بیل گیتس" مشخصه این ثروتی که دارد از کجا آورده از چه سالی شروع به چنین درآمدی کرده ووو اما در ایران همه ی سرمایه دارها خودشان را قایم می کنند (با این که فکر نمی کنم در ایران سرمایه دار با استاندارد جهانی وجود داشته باشه) چون فلان جای همه کثیف ست و آخرش به آن جایی می رسیم که سرمایه داری در فرهنگ ما مذموم ست. در فرهنگ اسلامی ما هم همیشه تاکید بر ساده زیستی شده، مستضعفین محور بوده و به عنوان مثال خیلی تاکید شده که بزرگانی مثل امام علی با این که حکومت می کردند شخصا چاه می کندند و خلاصه چهره ی هیچ ثروتمندی خوب نبوده. البته اسلام ضد سرمایه داری نیست ولی فرهنگی که از دل اسلام در آمده یا در آوردند –کار نداریم- چنین شکلی دارد. حسادت ایرانی ها را هم به دلایل اضافه کنید که چشم ندارند بالاتر از خودشان را ببینند که دقیقا نمی دانم این صفت از کجا نشأت گرفته ولی می دانم ما همیشه ملت بدبختی بوده ایم و خاصیت بدبخت ها این ست که تا یک نفر خوشبخت رو می بینند بدبختی ها و دردهاشان بیش تر به چشم شان می آید و ... و احتمالا "این" فرهنگ شده؟!

پی نوشت : دیروز فیلم که "الکساندرا" ساخته ی "الکساندر سوخوروف" رو می دیدم داشتم به این فکر می کردم که چرا در تمام آثار هنری زنان محور اتحادند و مردها همیشه توی سر و مغز همدیگه می زنند در حالی که با تمام وجوهی که شخصیت زن داره و آفرینندگان چنین آثاری هم اشتباه نکرده اند اما زن وجوهی هم داره که ممکنه بشریت را به فنا بده! مدتیه (حدود چندساعته!) در حسرت یک اثر جاودانه با چنین مضمونیم!    


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:10  توسط درويش  |