
اصفهانی باشی، سپاهان هم قهرمان بشود آن وقت ساكت بنشینی! آن هم نتيجه ای كه الله بختكی نبوده و حق قوی ترین تیم فوتبال ایران بوده. زیاد فوتبالی نیستم اما وقتی در مبارزه ای كه صدهزار نفر را جمع می كند و میلیون ها نفر كم ِ كمش یك ساعت و نیم برایش وقت می گذارند، شهر یا كشورت حرف اول را بزند باید خوشحال بشوی و اگر نشوی و بی تفاوت رد شوی، حتما معیوب هستی! آن هم وقتی كه همه چیز زیر سلطه ی امپریالیسم تهران یا امریكا یا برزیل باشد(!) آن وقت عرض اندام در چنین فضاهایی حالت را خوب می كند و اگر نكند اساسی مشكل داری! شايد ريشه ی همه ی مشكل به خود ِ خودت برنگردد اما به هرحال دچار مشكل شده ای! البته كاملا واضحست كه شور ملی خیلی خیلی زياد مقدم ست چون از همه پر رنگ تر ست.

دكتر شریعتی گفته : آیده آلیسم، واقعیت های ناهنجار، موانع موجود و آن چه جبرا روی می دهد و نفی آن محالست، نادیده می گیرد و یا ناشیانه طرد می كند و خود را از واقعیت های ناپسند كنار می كشد، در یك دنیای ذهنی ِ خیالی و مقدس ِ مطلق می اندیشد و احساس نمی كند كه خود در آن دنیا نیست. ایده آلیست متفكری آرمان خواه و انسانی خوب ست كه در «موجود» زندگی می كند و در موهوم، اندیشه و احساس! رهبری است انقلابی كه ویران می كند اما نمی تواند بسازد.
برعكس، رئالیسم، انسان را در سطح ِ «آن چه هست» نگه می دارد و در قالب ارزش های موجود و وضع موجود، محصور می سازد و قدرت خلاقیت و عصیان و دگرگونی عمیق زندگی و تغییر جبر تاریخ و شرایط جامعه و هدف های انسان را فلج می كند و تسلیم واقعیت ها و پذیرای آن چه هست بارش می آورد!
اما اسلام ریشه در زمین دارد و شاخه روی در آسمان (كشجره طیبه، اصلها ثابت و فرعها فی السماء) مثل رئالیست ها واقعیت های موجود در جامعه را «وجودشان را» اعتراف می كند اما آن ها را تغییر می دهد مثل رئالیسم، تسلیم آن ها نمی شود، آن ها را تسلیم می كند و مثل آیده آلیسم از آن ها نمی گریزد به سراغشان می رود.
كنكوبیناژ (زندگی جفتی) در اروپا ازدواج نامشروع، غیرقانونی و منفور و نجس تلقی می شود اما در همه جا حتی كشورهای بسیار مذهبی وجود دارد ولی اسلام آن را پذیرفته كه اگر نمی پذیرفت بازهم روی می داد ولی بیرون از دسترس و كنترل او. اما با پذیرفتنش به عنوان یك واقعیت طبیعی اجتناب ناپذیر، آن را یك امر شرعی و قانونی می كند و می تواند بر آن مسلط شود. قوانینش را بر زن و مرد جاری می سازد و به اصول و شرایط و مقرراتی مقیدشان می كند و پیوندشان را در هر حالت با مبانی اخلاقی حفظ می كند و تطهیرشان می كند.
اعتراف به واقعیت های موجود، قدرتمان می دهد تا بتوانیم واقعیات را كنترل كنیم و بر آن ها تسلط داشته باشیم (یعنی نوعی مدیریت استراتژیك) و اگر انكار كنیم، آن ها بر ما تسلط می یابند و بی خواست ما به هر جا كه اراده كنند، ما را می كشند. در واقع ایده آلیست ها بیش از رئالیست ها قربانی بدی ها می شوند؛ چون رئالیست با واقعیت آشناست اما ایده آلیست كه آن ها را نمی شناسد و نمی بیند و خیال پرستانه نفی می كند، در برابر حمله ی آن ها بی دفاع و ناشیانه به زانو در می آید. به همین خاطر غالب دخترهای خانواده های مقدس مآب كه از ماهی نر حوض خانه شان رو می گرفتند، وقتی چشمشان به آبی می افتد نه تنها شناگر قهاری می شوند كه از هول دستپاچگی و خیالات و ناشی گری، همه ی كمبودهاشان را با هزار برابر جریمه ی دیر كرد می پردازند!
كشور باید خانه هایی كه به عفاف موسوم شده داشته باشد. روابط دختر و پسر پذیرفته شود و به دور از تفكرات ایده آلیسمی به آن وجهه ی شرعی داده شود و به هیچ عنوان ضد شرع و اخلاق قلمداد نشود. اصلا بیش تر ازدواج ها ریشه در شورجنسی دارد و همین است كه شكست می خورند. اصلا ازدواج دائمی، خوب! اما لزومی به هل دادن همه جانبه و خیلی سریع جوان ها به سمت ازدواج نباید باشد. ازدواج تا زمانی كه ضرورتش حس نشده باید به تاخیر افتد وگرنه قوز بالا قوز می شود. بیش تر ازدواج ها مثل آدمیست كه سوار قاطرش كرده اند تا با قاطر برود كره ی ماه!
در نتیجه اگر مساعد كردن شرایط زندگی از دولت های بعدی بر می آید آن ها انجام دهند ولی الآن كه وزیر دولت امام زمانی! احمدی نژاد چنین چیزی گفته بهتر ست بگذارند تابوی این «مسئله» برای همیشه شكسته شود.

بالاخره حجاب زنان شهر، فرقی نكرد. خدا رو شكر! وگرنه خیلی ها خیال می كردند كار غلط نیروی انتظامی درسته. اما این جور وقت ها یك سیاه بازی نخ نما شده هم هست یا همان بز بلاگردان : «خواستیم و دیدید كه جبهه ی مقابل این ها بودیم اما نگذاشتند.» عده ای هم البته باور می كنند!
همیشه خیلی آدم ها دلیل می آورند تا افرادی را موجه كنند؛ مثلا خاطره تعریف می كنند كه طرف اون قدر كاردرست بود كه اگر مگس توی اتاق وز وز می كرد، نمی كشتش بلكه از اتاق بیرونش می كرد! یا از افكار انسانیش می گویند. اما یا نمی دانند یا نمی خواهند كسی بداند كه بدی را هیچ كسی نمی ستاید همه خوبی را دوست دارند، نام های جنايت كار تاریخ هم اين تشخيص را می دادند : خيلی هاشان به نشانه ی معصومیت بی خدشه میان کودکان می نشستند، شیفته ی هنر و عرفان بودند و بدون اين كه هیكل دراكولایی داشته باشند با جثه ای ظریف در زندگی شخصی، لطیف و مهربان بودند. یك نمونه اش هیتلر بود.
مهم اینه كه یك اندیشه (یا تئوری) چه قدر در عمل به درد بخوره و به قول مذهبییون صاحب اندیشه چه قدر تقوا داشته باشه كه در عمل پا پس نگذارد. غیر از این باشد، یك قاز ارزش نداره. بودند افرادی كه در خلوتشان مگس را از اتاق بیرون می كردند اما قبرستان ها را آباد كردند. سیاه بازی نخ نما این جا هم هست : «نگذاشتند!»

روز نوشتی هم عالمی دارد. عالمش را شاید وقتی دیگر گفتم چون الآن جراتش را ندارم!
كامنت دوست عزیز و گرانمایه عقرب خانم ببخشید! شیده خانم را خوندم دیدم نوشته :« من یک عالمه نوشتم این همهشو خورد»
خوبی وبلاگ خوندن اینه كه باعث می شه جرقه هایی توی ذهن آدم زده بشود؛ این جرقه ها با كامنت روی صفحه میآد و ماندنی می شه. به نظرم اگر كامنت ها را توی "ورد" بنویسیم و از اون جا "كپی" كنیم، می تونيم آرشیو به درد بخوری از افكارمون را نگه داريم و اگر هم كسی يك تريليون بار قاپیدش بلافاصله درش بیاریم!

بعد از یك سال خرده ای وبلاگ نویسی، جو وبلاگستان دیگه دستم آمده. زیادتر از تك روی انتظار دیگه ای از اهالی نمی ره. اونایی هم كه محتوای به ظاهر جمعی دارند در واقع این طور نیست بلكه از "اتفاق" علاقه مندیشون موضوعاتیه كه جمعیه اما برای خودشونند؛ دنبال كامنتند و خلاص. وقتی از بین تمام وبلاگ ها، وبلاگ سریال جواهری در قصر بالای ۲۳ هزار بازدید در روز داره معلومه اوضاع چه طوريه!
من اگه به تازه واردی بخوام مشاوره بدم، می گم غیر از این بخوای تصور كنی، درشو ببند!!

می گویند وقتی ناصرالدین شاه ترور شد، به تدبیر علی اصغرخان اتابك – نخست وزیر – جنازه ی شاه را توی كالسكه گذاشتند، به چشم های "میت" عینك آفتابی زدند و یواشكی دست شاه مرده را برای مردم تكان دادند. زوركی "پدر ملت" و قبله ی عالم را سرپا كردند، چون صدراعظم ِ مقتدر می دانست نمی شود ملت را بی "مجسمه ی قدرت" كنترل كرد.
هر سال این روزها حکایت "زمانه ی حالا" و "آیت الله خمینی" تكرار همان حكایت ست. او رهبر فرهمندی در زمان خودش بود.

این اواخر، روزهای این اعتراض ها بوده :
اعتراض به شوخی زننده ی استاد دانشگاه تهران،
اعتراض به بركناری اعضای بیمه ی ایران،
اعتراض به طرح نیروی انتظامی برای مبارزه با نوع پوشش زن ها،
اعتراض به دستگیری موسویان،
اعتراض به مذاكره با امریكا،
اعتراض به شیوه ی برخورد با اراذل،
اعتراض به دستگيری اسفندياری،
اعتراض به محيط دانشگاه،
آلبرت انیشتین گفته : "فكر كردن از مشكل ترین كارها نیز هست" همین جمله قضاوت را راحت می كند. قضاوت در مورد خودمان هم؛ این كه كجای كاریم. فرق نمی كند یك نفر باشیم یا یك میلیون مهم اینست كه فكر كردن از عقب مانده ها بر نمی آید. هرچه عقب تر سختی كار بیش تر و هرچه جلوتر تحلیل ها عقلانی تر، منطقی تر، علمی تر، دقیق تر.
فرهنگ ِعقب افتاده ها سر و ته قضایا را با مدل های سطحی هم می كشد. سیل و زلزله و ویرانی هایش را كه قانونمندی های طبیعی دارد، فقط و فقط و فقط معلول ناپاكی مردم می داند، يك راه چاره بلد است : ورد و دعا بدون این كه زحمت اندیشیدن بكشد تا مبادا دنبال ژئوگرافی و فیزیك و نقشه كشی و سازه، ریاضی ووو برود؛ علومی كه چیزی جز كشف قوانین الهی نیستند.
ماست مالی به راحت ترین شكل ممكن. از سر، باز كردن و به گوشه ای پراندن.
اعتراض ها كثیف می شود
پس! چون فكر كردن زحمت دارد، فرهنگ عقب مانده، اعتراضش هم سطحی می شود، گول می خورد، كثیف می شود. اگر با رعب و وحشت روسری ها جلو كشیده شوند، پای آژان ها را می بوسد كه فساد از ریشه در آورده بدون این كه زحمت از سطح به عمق رفتن را بكشد و قادر بشود تا جاهای ديگرش را هم ببيند. اگر به عكس شود اعتراضش در می آید.
اعتراض جور دیگری هم كثیف می شود : از وقتی زرین كلك شوخی زننده ای با دختر دانشجو كرد معلوم بود چه كسانی توی سر می زنند و چه كسانی زور می زنند توجیه كنند. در دو طرف، نظر قلبی خيلی ها با اصل قضيه مشكلی نبود اما چون با هم مشكل داشتند، اعتراض از اولش نجس شد و دو طرف مدام ناپاك ترش كردند.
وگرنه كه تجاوز حراستی های داشگاه رازی به دختر دانشجو و مامور نیروی انتظامی به دختر شانزده ساله نیز اگر قرار به توی سر زدن باشد توی سر زدن می طلبد.
اعتراض طور دیگری هم كثیف می شود : وقتی دایره ها تنگ شوند و یقه ی خیلی ها را بگیرد، به محض این كه استادی مثل "رامین جهانبگلو" – يا هاله اسفندياری- گرفتار شود همه حق دارند یاد تنگی دایره افتند و نه دست های اجنبی. يعنی كه بدبينی اعتراض را كثيف می كند."رامین را آزاد كنید،" اعتراض كثیفی بود.
عامل توطئه گر داشمند وابسته با یك عالمه سواد می تواند باشد چون از دستش اين نيز بر می آيد.
جاسوس اگر شمایل جاسوسی داشت كه جاسوس نمی شد. جاسوس یعنی از بین طلبه نما بین طلبه ها، شاگرد مدرسه ای كه از بقیه ی شاگردها برای ناظم خبر می برد، دیپلمات خودی ووو
شمایی که این ها را خواندید اگر دلايل ديگری برای كثيف شدن اعتراض به نظرتان می رسد، بگویيد.





