هميشه كنجكاو بودم به مسجد جمكران بروم نه اين كه از روي اعتقاد يا امتحان كردن مسجد باشد (چرا كه جمكران مانندها زيادند) بلكه وقتي سخن از مسجد جمكران اين قدر بالا گرفته و دسته هاي مردم سه شنبه ها جمكران مي روند هر كسي را كنجكاو مي كند تا برود ببيند مردم آن جا چه مي كنند و چه خبرست.
روز قبل از نيمه ي شعبان 85 رفتيم. خيابان هايي كه به مسجد مي خورد به قدري شلوغ بود كه ميلي متري جلو مي رفتيم و من كه نمي دانستم بايد چه كار كنم فقط حواسم بود كه ماشين هم سفري ها را توي اين شلوغي سرسام آور گم نكنم. مشكلي كه ماشين پيدا كرده بود اجازه نمي داد كولر را در آن هواي تابستان روشن كنيم. خلاصه توي يك پاركينگ خاكي ايستاديم به قدري شلوغ بود كه هنوز هم نفهميده ام مسجد وسط بيابان بود يا آبادي. تمام محوطه را كه نگاه مي كردي يا آدم مي ديدي يا ماشين يا انبوه چادرهاي مسافرتي و زمين خدا پيدا نبود. صحن مسجد هم پر از جمعيت بود و سر و صدا آن قدركه صدا به صدا نمي رسيد. صحن مسجد بسيار ابتدايي بود و كف ناصافي داشت داخل مسجد هم فرش هاي كهنه اي بود و زير پاي آدم ناصاف بود. از داخل مسجد كه يك نگاه گذرا مي انداختي به نظر مي آمد بعضي جاهايش يك بناي نيمه كاره ست گرچه انبوه جمعيت اجازه ي بررسي را مي گرفت. چاه عريضه هم يك بلندي به ارتفاع تقريبي 1 متر بود كه رويش چيزهايي شبيه نرده بود كه از لايش نامه مي انداختند و كاغذ نامه مخصوص بود كه بايد از دكه ي كنارچاه خريداري مي شد قيمتش گويا از 25 تومان شروع مي شد و همت عالي بود ولي هزاري ها به دكه سرازير مي شد. يك چاه براي زنان بود و يك چاه هم براي مردان كه فاصله داشتند به طوري كه ما چاه زنانه را نديديم. گويا قبلا يك چاه بوده بعدا دو تا شده. يك دستشويي عمومي براي هزاران نفر بود. آب خوري داخل مسجد بود ولي جوابگو نبود. بيرون مسجد يكي دو كاميون آمدند و مردم به سمت هر كدام حمله مي بردند داخل كانتينرها افرادي بودند كه بطري هاي آب معدني را به طرف جمعيت پرتاب مي كردند و ملت هم از سر و كول هم بالا مي رفتند براي آب معدني.
جداي مسائل ديگر توي اين فكر بودم كه با اين همه نامه كه فروخته مي شود و كمك هاي نقدي كه به جايگاه ها مي شود چرا اين مسجد اين قدر بدون امكانات هست و اين كه پول ها كجا مي رود چون در هفته آن قدر جمعيت مي آيد كه بتوان با پولشان حداقل فقر جمكراني ها و حتي قمي ها را ريشه كن كرد. جاي تميزي نبود و زيارت جايي مثل حرم امام رضا خيلي به تر است و آدم را توي "مود" مي برد. به هر صورت بررسي ماهيت مسجد جمكران برعهده ي عالمان شيعه است اما من عامي وقتي آن جا رفتم افراطي گري ديدم و نوعي تجارت به نظرم رسيد.
مسلما اگر قرار باشد بگويند قرارست سرت كلاه بگذاريم سر احدي كلاه نمي رود، آدم وقتي فريب مي خورد كه هرگز فكرش را هم نمي كرده. مسجد جاي مقدسي ست و هركسي مي تواند با پول و ملك حلال و دادن حق كارگر مسجد بسازد كه محل راز و نياز باشد آن جا حاجت بطلبند و بگيرند و خلاصه به حالت معنوي برسند. فرقي نمي كند من بسازم يا شما يا ديگري. اما مهم اينست كه من براي رونق مسجدم از چه راهي رفته ام و از چه ابزاري استفاده كرده ام.





