تبليغاتX
مهر تابان
هر كس گفتمان آكادميك نمی داند، وارد نشود.

 

زماني كه مجلس هفتم تشكيل شد، بر اين باورم بودم كه برخي و نه تمام كارهايي كه مجلس اصلاحات مي خواست انجام دهد، مجلس تازه انجام خواهد داد. انتخاب رييس غير معمم براي مجلس بدون سروصدا انجام شد در حالي كه زمان مجلس ششم همه جا (مثل صداوسيما) پر بود از تبليغاتي كه قرار ست براي اولين بار بعد از انقلاب رييس مجلس مكلا باشد و به اين ترتيب آخوندها بروند كنار.

 

احمدي نژاد دستور مي دهد، در برابر نظر مراجع، كاري كه خاتمي انجام نداد اما هميشه متهم بود به ضديت با اسلام.

 

احمدي نژاد براي رييس جمهور آمريكا نامه مي فرستد نامه اي كه چون نوعي گفتگوي مستقيم است بعد از 27 سال با آمريكا، در جهان سروصدا به پا كرد بدون توجه به محتواي نامه. اما خاتمي، كافي بود كمي نرمش به خرج مي داد در قبال آمريكا تا حتي اگر هم درست بود حرفش، متهم شود به سازش با شيطان واي بر او كه اگر مكاتبه ي مستقيم هم مي كرد با رييس جمهور امريكا.

 

خاتمي، قوه ي قضاييه، نيروهاي نظامي و بسيج، صداوسيما، حوزه هاي ديني و ائمه ي جمعه را در اختيار نداشت، مجلس ششم را در اختيار داشت ولي شوراي نگهبان ساز ديگري مي زد تا عملا قوه ي مقننه هم نصف و نيمه همراهش باشد. تمام سعي جناح مخالف هم همين بود كه نگذارند اصلاح طلبان از قدرت بيرونشان كنند. همين بود كه سعي مي كردند دايره را بر رييس جمهور و هوادارانش تنگ كنند.

 

اما احمدي نژاد عكس خاتمي پشتش گرم ست به تمام قدرت يك دست كشور. ديگر كسي نمي ترسد از اين كه بخشي از بدنه ي قدرت خودي نباشد و قدرت از دست محافظه كاران خارج شود. آزادست رييس جمهور فعلي تا پشت ميز مذاكره هم بنشيند با آمريكايي ها، امري بعيد در تمام اين سال ها كه مي شد اما نشد.  

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 19:40  توسط درويش  | 

 

دوشنبه اي كه گذشت، رييس جمهور در نامه اي از رييس سازمان تربيت بدني خواست تا در بهترين فضاى ورزشگاه جايى را براى حضور زنان تدارك ببيند؛ حكمي كه از همان فردايش با واكنش شديد علماي اسلامي رو به رو شد.

 

آيت الله (...) دليل آورده اند كه از نظر فقهى نظر زن به بدن مرد حتى بدون لذت و ريبه، جايز نيست، ثانيا از مسائلى كه اسلام بر آن تكيه فراوان دارد، عدم اختلاط زن و مرد است بنابراين شركت بانوان در مكان هاى عمومى ورزشى كه همراه با اختلاط است به هيچ وجه جايز نيست و در اين امكنه ولو مكان هاى خاصى براى زنان اختصاص يابد اما مفاسد اختلاط بر آن مترتب است.

 

آيت الله (...) فرموده اند : "اجتماع زنان و مردان در اماكن مزبور كه معمولاً همراه با امور فسادانگيز و ارتكاب حرام است بر مردان و زنان جايز نيست."

 

در اين كه فضاي ورزشگاه ها ناپاك است و كسي نمي خواهد خواهر يا دخترش آن جا بروند، شكي نيست. اين كه آيا مي توان با كاهش جمعيت و كمك نيروهاي نظامي يا تمهيداتي در فروش بليط ها (مثل ارائه ي كارت شناسايي)  محيط را كنترل كرد و يا اين كه آيا حضور زنان از آلودگي فضا مي كاهد يا نه، صحبت ديگري ست. اما آن چه بازهم نمود يافت بايدها و نبايدهايي ست كه مخاطبانش را دنباله رويي بي چرا مي خواهد. هنجارهايي كه "حكم" است و فلان چيز را "جايز" نمي داند "ولاغير". چون و چرا ندارد و اگر هم داشته باشد درون دايره اي تنگ دارد لازم هم ندارد داشته باشد، سلاحش بهشت ست و جهنم، مسلم و مرتد؛ نمودي ست از خداوند فراتر از ادراك مردم. دكان عقل را مي بندد. وقتي علما گفته اند حضور زن و مرد در يك ورزشگاه حتي اگر در مكان هاي خاصي مستقر شوند، فساد مي زايد، چندان جاي تعجب نيست عقل كه تعطيل شود آدمي هر گندي بالا مي آورد!

 

اي كاش بشود تا آقاي احمدي نژاد سر حرفش بايستد، حتي اگر شده صدنفر به ورزشگاه بفرستد (50 زن و 50 مرد)، ورزشگاه را خانوادگي كند يا اصلا هيچ مردي را راه ندهد وگرنه اين قصه سر دراز دارد. ديواركشي خيابان ها، دانشگاه ها، سينماها، ادارات، يا محروميت زنان از زندگي كردن و محكوم كردنشان به زيستن با احكام آقايان بيش تر جور در مي آيد.

 

بزرگي گفته هر پديده اي كه وارد مي شود، اول نديده گرفته مي شود، دوم مورد تمسخر قرار مي گيرد، سوم مورد خشم قرار مي گيرد و بعد به عنوان امر بديهي پذيرفته مي شود.

 


+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 18:59  توسط درويش  | 

 

سناريوي حجاب بار ديگر با تجمع پر سر و صداي عده اي از زنان جلوي مجلس، سر باز كرد. تجمعي اعتراض آميز كه از مجلسي ها مي خواست با قانون، جلوي بد حجابي را بگيرد تا جامعه از فساد نجات يابد.

نوع پوشش مردم ايران تابع هميشگي سياست و اعتقادات غالب زمان بوده اما در عصر معاصر از آن جا شروع شد كه رضاشاه در هفدهم دي ماه 1314 كشف حجاب اعلام كرد و با چماق آژان هاي نظميه، چادر را از سر زن ها كشيد؛ پوشش بلندي كه با مسلمان شدن ايرانيان تن پوش زنان شده بود. براي مردان هم كلاه لگني، اجباري شد. پس از سلطنت رضاشاه كلاه لگني با دستور حكومتي ناپديد شد و كلاه لبه دار (كلاه پهلوي) براي مردان اجباري شد. كلاه لبه دار هم ديري نپاييد و با قانون، جايش را به كلاه شاپو داد تا دهه ي چهل كه كلاه كنار رفت.

 

دوران محمدرضاشاه ديگر با چماق، چادر از سر زنان خيابان كشيده نشد اما قانوني بود براي زنان فعال در عرصه هاي اجتماعي تا سرهاشان عريان باشد و براي مردان كه كروات بزنند و صورتشان را بتراشند تا "گام بزرگ برای آزادی زنان" كه تعبيري بود رسمي از كشف حجاب رضاشاهي و حركت ايران به سوي تمدن بزرگ هم چنان استوار بماند.

 

استقرار نظام اسلامي بار ديگر پوشش ها را ديگرگون كرد. زنان اجبارا لباس هاي بلند گشاد پوشيدند و روسري و چادر برسر و مردان، كروات را با زور پاسدارها از گردن باز كردند. ريش ها بلند شد و به تناسب دوران جنگ، كاپشن و ظاهر نظامي متداول گشت. بدحجابي جرم شمرده شد و دولت طرحي را در رابطه با بدحجابي تصويب كرد : " افراد فاسق و بدحجاب حق استفاده از امکانات دولتي و عمومي از قبيل تحصيل در مدارس و دانشگاه‌ها، هتل‌ها، سينماها، فرودگاه‌ها، پارک‌ها و اتوبوس‌ها را نخواهند داشت و از استخدام در ادارات و کارخانجات و موسسات دولتي نيز محروم خواهند شد، همچنين از ادامه کار کارمنداني که براي چندمين بار به جرم بدحجابي و بي بندباري دستگير شوند، جلوگيري به عمل خواهد آمد و اين گونه کارمندان از ادارات دولتي اخراج خواهند شد." گرچه قبل از تصويب اين قانون، براساس تصويب شوراي عالي قضايي گشتي هاي ستاد مبارزه با منكرات اجازه ي برخورد با شل حجابان را گرفته بودند.

 

نوع پوشش هم چنين ملاكي تلقي مي شد براي خط كشي بين طاغوتي ها و انقلابي ها؛ هاشمي رفسنجاني، رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي اخطار كرد : « من بارها از همين تريبون نمازجمعه به بچه‌هاي حزب اللهي نصيحت کردم که يک مقدار مدارا بکنند، ولي مثل اين که ديگر شما (مروجان بدحجابي و بي بندو باري) اهل مدارا نيستید، شما از اين برخوردهاي لطيفي که مي‌شود، سوءاستفاده مي‌کنيد… شما مثل آن قاچاقچي‌ها و گرانفروش‌ها و محتکران هستيد که ته دلتان با اين انقلاب سازگار نيست.

 

 سال هاي بعد قضيه كم رنگ تر شد اصراري كه بر پوشيدن اوركت و گذاشتن ريش بلند وجود داشت به مرور از ميان رفت. زن ها و مردها در خيابان ظاهري متنوع تر پيدا كردند، كروات هرگز بر پوشش دولتي ها ننشست ولي قيچي كردن كروات و تذكر به رهگذران كرواتي كه در اوايل انقلاب انجام مي شد، ديگر انجام نشد.   

 

همان طوركه حكومتي ها، براي برداشتن حجاب، تعبير آزادي زن و حرمت نهادن بر مقام زن را به كار بردند، براي گذاشتن حجاب هم همان تعبير را به كار بردند. بعد از اجباري شدن حجاب اسلامي زناني به عرصه هاي اجتماعي و مديريتي آمدند كه تا پيش از آن چنان جايگاهي در جامعه نداشتند و در عوض زناني كه در عرصه بودند به حاشيه رفتند.

 

دخالت در نوع پوشش به ايران ختم نشده و در كشورهاي ديگر جهان هم سابقه دارد؛ نمونه هاي پر سروصدايش را هم در تركيه و فرانسه ديديم. بدون شك دخالت در نوع پوشش و همين طور زندگي شخصي اعضاي جامعه، هدفي جز متحدالشكل كردن اجزايش ندارد. اگر جزء جزء جامعه همان طوري كه قدرت حاكم مي خواهد مطالعه كند، مهماني رود، روابط دوستي داشته باشد، روز و شبش را بگذراند ووو. همان طور ساخته مي شود و يا بر اثر جنگ رواني حاصل شده در اثر انبوه بايدها و نبايدها و خط كشي ها و برچسب چسباندن ها، همان طور خودش را ابراز مي كند كه قدرت حاكم مي خواهد، اين جمع كنترلش راحت ترست تا اين كه هركدامشان يك سازي بزنند.

 

به باورم سناريوي هم حجاب ابزاري ست براي همان يكسان سازي جمعي وگرنه مبارزه با فحشا با علوم اقتصادي، جامعه شناسي، فرهنگي، روان شناسي و... تنها، بهبود مي يابد.

 

تفكري مردسالارانه كه زن را براي مرد به زير چادرها و درون خانه ها مي فرستد، تفكري مطلق گرايانه كه هر عشق و دل دادگي را ممنوع و محكوم به سركوب مي داند، پاياني جز شكست نداشته است.

 

ظريفي مي گفت بهترين راه براي جلوگيري از فساد از اين راه، كور كردن مردان ست كه ديگر فرق خوشگل ها و زشت ها را نفهمند و خودنمايي و آراستگي زنان را باعث نشوند!!

 

از خداوند مي خواهم تا هيچ قدرتي نتواند عشق و زيبايي را بكشد. 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 8:36  توسط درويش  | 

 

پرونده ي ليگ برترفوتبال 84-85 با پيشتازي استقلال بسته شد. به باورم اين قهرماني محصول به كار گيري دانش و سرمايه گذاري روي جواني بود كه 8 سال پيش كنار دست ناصر حجازي اولين تجربه هاي مربي گريش را مي پيمود.

 

امير قلعه نويي، بلافاصله پس از پايان بازيگري، فصل 76-77 ليگ آزادگان -كه هنوز حرفه اي نشده بود-، كمك ناصرحجازي بود تا همراه تيمي باشد كه هم ليگ و هم جام حذفي را مقتدرانه فتح كرد. تيمي كه نيم فصل را بدون شكست تمام كرد و تنها با يك باخت قهرماني را از پاس ( كه تعقيب كننده اي مثل امروز نبود) ربود. قلعه نويي يك بار هم مامور شد تا كنار والدير ويراي برزيلي تيم المپيك را قهرمان غرب آسيا كند. ويرا هنوز به ايران نيامده، رهبر حماسه سازان ملبورن شد و قلعه نويي جوان ماند با قاسمپور، تا المپيكي ها مدال طلاي غرب آسيا را بر سينه زنند.

 

سال 77، علي فتح الله زاده كه پلي بين استقلال و بايرلوركوزن ساخته بود و 3بازيكن آبي پوش را به حومه ي كلن فرستاده بود، قلعه نويي را هم فرستاد تا از كريستف دام معروف، دانش روز فوتبال ياد گيرد. حضور در لوركوزن آن زمان كه برخلاف  امروز و پيش ترهايش با بايرمونيخ براي قهرماني بوندس ليگا مي جنگيد و شاگردي كريستف دام كه اگر اعتيادش برملا نمي شد مي ماند براي نجات ژرمن هاي بحران زده، قلعه نويي را پرداخته كرد تا ايران بيايد با گمنامان اهوازي، جلوي آبي هاي تهران قد علم كند و استقلالي هاي اهواز را در ليگ نگه دارد. مدتي مربي موقت استقلال بود كه جام حذفي را هم برد. اما وقتي رولند كخ رده ي نهم ليگ برتر و حذف تحقير آميز از جام حذفي (دو بازي 0-4 به سود سپاهان) را براي استقلال گذاشت، رفت تا مربي جوان به آرزويش برسد. استقلال آخر فصل نتيجه ي اعزام قلعه نويي به اروپا را فهميد همان طور كه پاسي ها نتيجه ي استخدام ديگر تحصيل كرده ي اروپا، مجيدجلالي را؛ آبي ها تا آخرين روز براي قهرماني با پاس جنگيدند گرچه پايان ليگ يك تراژدي برايشان بود. شاگردان قلعه نويي فصل بعد هم با توپ پر آمدند و باز هم يك قدمي قهرماني ماندند. سومي عنواني بود در برابر 2 پديده كه البته همان جا تمام شدند و چيزي نماند، ازشان.

اما طلسم شكست و بالاخره جام به قلعه نويي و شاگردانش رسيد و پاس اين  بار ناكام جام.

 

اين تفكرات جديد بود كه استقلال و پاس را يك سر و گردن بالاتر از هم رديفانشان گرفت. پاس هم نيم فصل پارسال بهترين بود و اگر اول كار آن قدر امتياز نمي داد (كه هنوز هم كسي به درستي نمي داند پاسي ها با جلالي، چرا آن طور شدند)، شايد قهرماني به فولاد نمي رسيد. جام آسيايي را هم دادند به العين اما اگر بازيكنان هم حرفه اي بودند، دنيزلي جام آسيا را به تهران مي آورد. گرچه در همان تورنمنت، بدون شكست ماندند و تاحالا بهترين ايراني ليگ قهرمانانند.

 

بله امروز با فكر نو و دفاع از نو انديشي مي توان موفق بود. استقلال با شاگرد دام، پاس با سرمربي پيشين فيورنتينا، پرسپوليس هم مدت ها با سلطان بود كه مي خواست سلطاني كند گو هنوز عصر سلاطين ست در جهان. يا خودش بود يا رعيت هايش كه ملك را برايش نگه مي داشتند و مي خواهند بدارند به قيمت نابودي ملكشان و ديگراني كه خودي نبودند.

 

و سايپا تيمي كه هميشه در قعر يا ميانه هاي جدول دست و پا مي زد، وقتي فقط قهرماني را از دست رفته ديد، معجزه گر تمام ادوارش را اخراج كرد.

 

و...

 

الآن، فوتبال هم، با خشگ مغزي فتوحاتي ندارد.

 

روزي هم كه استقلال قهرمان شد، از برد سپاهان خوشحال شدم. اين را هم گفتم كه بگويم نه آبي نه قرمز، زرد طلايي.  


+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 17:47  توسط درويش  |