تبليغاتX
مهر تابان
هر كس گفتمان آكادميك نمی داند، وارد نشود.

فيلسوف سايه ها، شايد نامي باشد كه بتواند ايدئولوگي را توصيف كند كه تراوشات فكري اش بر زندگي ايرانيان تاثير انكارناپذيري گذارد بدون آن كه حتي به قدر پيروانش يا به اندازه ي ساير فلاسفه شهره باشد. شريعتي، سروش، مطهري و ... شناخته شده ترند از احمد فرديد ولي تاثير فرديديسم بود كه ايران بعد از انقلاب 22بهمن را رقم زد. سيد احمد مهيني يزدي، كه بعدها نام خانوادگيش را فرديد گذاشت، در سال 1289 (يا به روايتي 1283 يا 1291) در يزد متولد شد و 25 مردادماه 1373 درمنزل شخصي اش واقع در تهران از دنيا رفت. تا 16 سالگي عربي، فرانسه، جبر و هندسه آموخت. تحصيلات متوسطه را در مدرسه ي سلطاني و دارالفنون تهران تمام كرد. ليسانس فلسفه و علوم تربيتي را سال 1314 از دانشسراي عالي كه سال 1313 از شعب دانشگاه تهران به حساب مي آمد، گرفت. همان سال ها زبان آلماني، اوستايي و پهلوي هم آموخت. سال 26 با بورس تحصيلي وزارت فرهنگ به فرانسه اعزام شد ولي تحصيل را در دانشگاه هايدلبرگ آلمان ادامه داد. او در دهه هاي سي و چهل، تا نيمه هاي دهه پنجاه استاد گروه فلسفه ي داشگاه تهران بود، استادي كه نه كتابي نوشت و نه جزوه اي براي شاگردانش. از او تنها يكي دو مقاله ي تحقيقي مربوط به دوران جواني اش منتشر شده يكي سال 1318 در مجله ي مهر و ديگري گويا ناتمام در نشريه ي سخن و در دهه ي 1320. هردو با زباني سنگين و نامفهوم. نوشتن برايش دشوار بود ولي سخنراني را دوست مي داشت بدين جهت او را فيلسوف شفاهي ناميده اند. اواخر دهه ي سي مفهوم تازه اي به زبان فارسي بيان نمود : غرب زدگي را او در محافل خصوصي و كلاس هاي درس به زباني سردگم مي گفت. هم آن جا بود كه جلال آل احمد اين مفهوم را از فرديد گرفت ولي با ديدگاهي غير از زبان و نظر فرديد، غرب زدگي را نوشت. فرديد ابتدا خود را شارح مارتين هايدگر (فيلسوف طرفدار نازيسم و فاشيسم) مي ناميد ولي بعدها هايدگر را در آن سوي جهان و خود را اين سو براي ايجاد تحول جهاني مي دانست. از فلسفه اي مي گفت كه تنها او و هايدگر مي فهمند. خود را فيلسوفي براي پس فردا مي دانست. هر آن چه درجهان در باب عدالت، آزادي، حقوق بشر، دموكراسي گفته مي شد را دروغ مي دانست به گمان وي جهان يک قدرت برتر دارد که همان فراماسون ها و صهيونيست ها هستند و تمام سازمان هاي بين المللي آلت دست آنها و همه چيز بازي و تئاتر است همه ي سازمان هاي فرهنگي و سياسي جهاني توطئه گرند و مدار عالم بر عدم صداقت و ريا و برقدرت شيطاني، مي گردد. يهودي ستيز بود، هرچه را فيلسوفان يهودي گفته بودند مردود و غيرقابل تامل مي دانست (مثل كارل پوپر). او اين ضديت را از استادش هايدگر گرفته بود.

پيش از انقلاب 57 فرديد محافظه كار سياسي و طرفدار رژيم محمدرضاشاهي بود، در سخنراني ها و برنامه هاي تلويزيوني دهه ي پنجاه كه برايش ترتيب داده بودند و با زباني پيچ در پيچ كه احدي از آن سردر نمي آورد عقايدش را مي گفت، مدح پادشاه را هم مي كرد. او در كميسيون شاهنشاهي تدوين ايدوئولوژي حزب رستاخيز هم شركت داشت. اما انقلاب، فرديد را به ميان معركه پراند شخصيت قدرت طلب و كينه توز فرديد در انقلاب فرصت نمود يافت. اسطوره ي امام زمان، آخرت باوري ضد مدرنيت وغرب و جهاد ضد طاغوت او، جوانان انقلابي را كه مي خواستند انقلاب، نمايي معنوي و پشتوانه ي ايئولوژيك داشته باشد، دور و برش كشاند. رفته رفته آن چه از جمعيت دور و برش ماند جماعتي بود كه به ايدئولوگ ها و پايه گذاران دستگاه هاي تبليغاتي و امنيتي رژيم تازه تبديل مي شدند. جماعتي كه براي دستگاه نوبنياد خود به ايدئولوژي ضدغربي نياز داشتند با ظاهر فلسفي و حكمت الهي كه چندان در حوزه هاي قم و مشهد و نوشته هاي شريعتي و آل احمد، يافت نمي شد. مي توان با شناخت فرديديسم ردپاي آن را در پيروانش گرفت. پيرواني كه از حزب اللهي ها، دارودسته ي سعيد امامي، گردانندگان بعدهاي مؤسسه ي كيهان تشكيل شد و به لايه هاي بالاي قدرت هم سرايت كرد.

" اگر چنين ادامه پيدا كند به يك ديكتاتوري منحط از طرف ليبرال ها خواهيم رسيد ديگر هيچ مثل اين شعار: قاطعيت آري، قاتليت نه. اگر در جايي مستلزم قاتليت باشد چه؟ ديگر جهاد كجا رفت؟ "

" قرده خاسئين (بوزينگان رانده شده) اعلاميه حقوق بشر را نوشتند، بندگي و برابري و برادري در نفس اماره و يكسان شدن همه در بي كسي و يكسان شدن همه با ديوار و همه با هم تنها، به تنهائي نفس اماره شيطاني ، اين عبارت از آزادي و برابري و برادري آخرالزمان تاريخ است."

"من امروز و فردا را در افق پس فردا مطرح مي‌كنم. زود آمده‌ام ، فلسفه من تعلق به پس فردا دارد، زود آمده‌ام، وقت من هنوز فرانرسيده است، فقط پس فردا از آن من خواهد بود."

هرچه بود، فرديد دانشمند پر پيچي بود و حلاجي كردن دانشش هم پرپيچ و همين ست كه فرديد را در آكادمي ها نگه داشته. به گفته ي شاگردانش، پرخاشگر بود و پريشان گوي كه از ذهني پريشان سرچشمه داشت. علوم انساني و انديشه در چنبره ي بينش اند. فرديد محصول زمانه اش بود، همان طور جوي كه فرديد را سوار كرد. زمانه ي گندآلود جهان سومي با همه ي حقارت هاي تاريخيش. با همه ي عقده هاي اجتماعيش. فقر، استثمار، استعمار، زورگويي هاي اربابانه و... با واپس زدگي هايش، فلسفه ها مي سازد كه تشنگانش را سيراب مي كند. دگران كه مسلما اقليت اند مجال ابراز ندارند. همين ست كه شريعتي ها منبع الهام ايدئولوژي تراشان نظام نوبنياد نشدند.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 10:3  توسط درويش  | 
خاطره اي از پدربرزگم درباره دكترمصدق. تاريخ دقيقش را نمي دانم ولي احتمالا سال هاي نخست پادشاهي رضاشاه بوده. پدربزرگم در تهران دانشجوي دارالفنون بود و اتاق دانشجويي با يكي از دوستانش اجاره كرده بود. روزي از روزهاي نوروز كه با هم اتاقي اش در خيابان قدم مي زدند مي بينند مردم در آمد و شدند به درون خانه اي؛ مشخص مي شود خانه دكترمصدق است و در خانه به روي مردم باز تا عيد را به ميزبان تبريك گويند. خلاصه پدربزرگ هم با دوستش وارد خانه مي شود و مصدق را مي بيند كه در مهمانخانه با هر كه به ديدنش آمده خوش وبش مي كند از جمله با او. كار و بارش را مي پرسد و آدرسش. چند روزي مي گذرد، يك روز هم پدربزرگ در خانه بوده كه كسي در مي زند پشت در كسي جز مصدق نبوده كه تك و تنها آمده بود : شما آن روز ديدنم آمديد من هم امروز آمدم براي بازديد شما. مصدق پنج دقيقه اي در اتاق دانشجويي كه هيچ وسيله پذيرايي نبود روي صندلي شكسته اي كه يكي از جوان ها تمام مدت پايه اش را گرفته بود تا مبادا آبروريزي شود، نشست و رفت تا آن هايي كه آن روز ديدنش آمده بودند، ببيند. مصدق شاهزاده قجري، خواهرزاده فرمانفرما، تحصيل كرده صد سال پيش دكترا در اروپا، وزير و وكيل مجلس آن قدر براي انسان ها ارزش قائل بود كه به تك تكشان اداي احترام مي كرد. اين دموكراسي ست، نه شعارهاي شيكي كه هر سخن داني سر مي دهد. دموكراسي خلاصه مي شود در احترام به انسان ها و احترام يعني ارزش نهادن به حقوق انسانها.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 10:1  توسط درويش  | 
پيامبر اسلام گفته ايمان اعتقاد است و اسلام زكات، روزه، حج، نماز گزاردن و گفتن شهادت. مگر پيشواي ششم شيعيان نگفته ايمان در قلب هاست و اسلام براي ازدواج ها، ديه ها و ارث و ميراث ست؟ اسلام شريك ايمان نيست. ايمان، انسانيت است و هرعملي كه به آن مربوط باشد : همه ي ايمان عمل است. (علي بن ابي طالب) سال 61 هجري نه حج نابود شده بود نه نماز صبح چهار ركعتي و نه روزه و صيغه ي محرميت حرام شده بود، چون اسلام زنده بود. يزيد، شمر، عبيداله بن زياد، عمرسعد هم مسلمان بودند قرآن و احكام تازه اي نياورده بودند تا اسمش را اسلام آن ها بگذاريم. اسلام يزيد، اسلام تحجر، اسلام ترس، اسلام شجاعت، اسلام خشونت، اسلام مهر، اسلام آمريكايي و... هيچ كدام وجود ندارد اسلام تا وقتي هست همان ست كه پيامبرش گفته وگرنه ديگر وجود ندارد. اين خلق و خوي انسان است كه به تعداد انسان هاست؛ اين ايمان است. حسين كشته شد به خاطر محيط پليسي، مرعوب و جهل زمانش. از ميان رفت به گمان رژيم سركوبگر بني اميه ولي سرگذشت قهرمانانه ي او نيروي پيش برنده ي مبارزان آينده شده، مي شود و خواهد شد. همان طوركه طومار يزيد را در طول تاريخ درهم پيچيد. اين است راز ماندگاري و قهرماني. حسين بن علي، اميركبير، محمد مصدق، علي شريعتي، داريوش فروهر، فرخي يزدي، […]، […]، […] و…همه از يك جنس اند آن ها برخاستگان در راه حق و شرافت و برعليه جهل و ناداني و استثمار انسانند. كشتندشان يا گوشه نشينشان كردند ولي نفوذ كردند در مغزهاي سالم. هر رژيم ددمنشي كه بعدها آمد، خواست بازهم ترورشان كند، گوشه نشينشان كند، حذفشان كند، بدنامشان كند، آن طورشان كند كه مي خواهد : منحرف، مرتجع، مرتد، ياغي، خود فروخته و… مظلوم بي چاره ي دست و پا بسته. تا انسانها نفهمندشان، نفرينشان كنند يا برآنها بگريند به جاي اين كه از جا كنده شوند با فهميدنشان. فرقي نمي كند هردو، مهم اينست كه بشر به بي راهه رود؛ حسين ديگري نباشد تا اساس بي عدالتي، خودكامگي، سانسور، جهل، عوام فريبي و خشك مغزان را در هم شكند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 9:55  توسط درويش  | 
من در ارديبهشت 1362 در اصفهان متولد شدم مدرك تحصيليم كارشناسي مهندسي كشاورزي ست و قصد ادامه ي تحصيل دارم. مسلما هر نظردوستان در مورد نوشته هايم، خوشحالم خواهد كرد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 9:49  توسط درويش  |